مرتضى راوندى

701

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

پشم و پنبهء خودمان را مفت از قرار يك من پنج هزار و دو هزار بفروشيم و بعد بزارى و خوارى ، چلوار و ماهوت فرنگى را با چندين برابر قيمت بخريم ؟ « من از آن مىترسم كه عما - قريب ، جهالت و نادانى ، كار ايران را به جايى برساند كه آب هم از فرنگستان آورده به قيمت شراب ، به ايشان بفروشند . [ صد خطابه : خطابهء چهارم ] . » فرق تمدن و وحشيگرى در همين است كه ملت متمدن لوازم و نيازمنديهاى زندگى را آماده مىكنند ، و هرگاه در ملك خود استعداد طبيعى نباشد ، به قوت علم و قدرت عمل ، لوازم معاش را فراهم مىكنند . . . اما ملل عقب‌مانده ، با وجود دسترسى به هزار قسم خزينهء ثروت و هزاران نوع دفينهء نعمت ، باز در كمال فقر و پريشانى و ضرورت و درماندگى زندگى مىكنند . درجهء تنزل ملت ما ، زمانى محسوس مىشود كه « به بازارهاى ايران نگاه كنند و اجناس و امتعهء خارجه را ببينند » ميرزا آقا خان ، علم و صنعت را از ضروريات زندگى مىداند ، و از تاريخ نتيجه‌گيريهاى واقع‌بينانه مىكند ؛ مىگويد : هرآينه اوضاع ايران به روال كنونى پيش رود ، مرزوبوم آن ، بين دول همجوار ، برادروار ، تقسيم مىشود و آنجا را از مستعمرات جديد خويش قرار مىدهند . [ آيينهء اسكندرى ] » ، و گرنه چرا بايد سرزمين قفقاز تقديم « روس منحوس » شده باشد و چندين ميليون هندى اسير پنج هزار انگليسى گردند . . . چكيدهء عقايدش اين است كه همهء علم و صنعت قديم را در طاق نسيان نهيم و در هر باب اساسى نو برپا سازيم . . . بايد هوشيار گرديم كه ما رعيت ايران امروز لگدكوب ظالمان . . . داخله و سرزنش و ملامت و توبيخ دول خارج و ملل متمدن شده‌ايم . همسانى خاصى ميان ميرزا آقا خان و برخى از متفكران ناسيوناليست خاور دور به چشم مىخورد . انديشه‌گر ژاپنى « يوكىچى » اعتقاد داشت كه اقتباس دانش و فن و اصول حكومت اروپايى شرط مطلق حيات ملى ژاپن است و الا بايد به سرنوشت هندوستان گرفتار گرديم . هميشه تأكيد مىكرد كه تمدن ژاپن با روح زمان سازگار نيست و در برابر علم و معرفت و بنيانهاى اجتماعى جديد ، به پشيزى نيرزد . متفكر چينى لوهسون « 1 » بيان خاصى دارد : فرهنگ كلاسيك چين پيكر بيجان و مرده‌اى است ؛ نبايد با آن كارى داشت ؛ بايد در موزه بگذاريم به آرامى بخسبد . بجاى آن ، بايد به فرهنگى روى آوريم كه ميراث جهان نو است و مشترك همهء اقاليم . ناگفته نگذاريم كه ميرزا آقا خان شيفتهء فرنگستان و همهء مظاهر تمدن غربى نيست ؛ به همان اندازه كه جنبه‌هاى ارزندهء آن را تحسين مىكند و فيلسوفان و هنرمندان مغرب را احترام مىگذارد ، استعمارچيان و ستيزه‌جويان اروپايى را اهريمنان پليد مىشمارد . روحش از آنان بيزار است و خامهء تيزش را به روى آنان مىكشد . ميرزا آقا خان تحت‌تأثير فلسفهء مادى تاريخى است ؛ نظام مدنى و قوانين و اخلاق و آداب هر ملتى را زادهء « ماديات » و نحوهء زندگانى و راه معيشت آن مىداند . درك او از جوهر تاريخ اين است : قومى كه زندگيش شترچرانى و پيشه‌اش پلاس‌بافى باشد ، نه روى « اتحاد ملت و يگانگى » به خود مىبيند و نه علم و صنعت و فلسفه و هنر عالى مىآفريند . حكومتش عشيره‌اى خواهد بود و شيوه‌اش يغماگرى و اخلاقش سنگدلى و ستيزه‌جويى . انارشيسم و

--> ( 1 ) . Lu Hsun